اسم مدل مو : سون (Seven)
كوتاه كردن موهاي اميرعلي براي مامان و بابا رخداد دلنشيني نبود چون اميرعلي از شروع بكار عموي آرايشگر گريه مي كرد تا وقتي كه هنوز كار كوتاه كردن مو تموم نشده مامان و بابا رضايت مي دادن كه ديگه خوب شده ! خب مگه چقدر طاقت ميارن گل پسر گريه كنه و فقط شاهد باشن ؟
ضمن اينكه اميرعلي به بستن پيشبند رضايت نمي داد و بابا عباس هم بخاطر ناآرومي مجبور بود در تمام مدت بغلش كنه و نتيجه اين كار مي شد لباسهاي پرازموي بابا و پسر ...
موهاي نامرتب اميرعلي هميشه سرزنش اطرافيان بخصوص خاله هما را در پي داشت كه : خاله به بابا بگو حسني شدم ...
ولي كي دلشو داشت بره سمت آرايشگاه ... اما بالاخره چاره اي نبود و بنابراين روز جمعه بعد از بيدار شدن اميرعلي از خواب نيمروزي ، اميرعلي به يه آرايشگاه جديد رفت ...
خيلي آروم و مودب روي صندلي نشست و پيشبند بست !

و براي خم كردن سرش و بستن چشمهاش نهايت همكاري را با عموي آرايشگر داشت !

و براي اولين بار موهاش طبق مدل درخواستي كوتاه شد !
اميرعلي : اميرعلي بهاءلو هستم ، اسم مدل مو ، سون ...


اسم مدل مو : سون (Seven)
